تبليغاتX
روزانه
گاهی چقدر ... سه شنبه پنجم آبان 1388 13:26
گاهي اوقات زندگي طوريه كه آدم نون امروز رو  واسه شكم فرداش نمي خواد ،اونوقته كه روياهاي آدم به تعويق مي افته.... گاهي اوقات آدم از سرنوشت، ‌رو دست خوبي مي خوره،‌ كه فكر مي كنه داره تصميم مي گيره ؛ اونوقته كه آدم ادعاهايي مي كنه،‌ كه تو رو دربايستي انجامش گير مي افته. گاهي اوقات آدم از آرزوهاش جا مي مونه. گاهي اوقات آدم مي خواد بازي كنه، ‌بازيگر مي شه. گاهي اوقات داره مي خنده وقتي تو دلش خونه، گاهي گريه مي كنه و قتي داره از زور خنده مي ميره. گاهي اوقات شوخي شوخي همه چيز جدي مي شه. گاهي اوقات آدم وقتي زياد مي خواد كم مي ياره. گاهي وقتي كم مي ياره زياد مي خواد. گاهي اوقات با ترس و لرز بر مي گرده به پشت سرش نگاه كنه،‌ مي بينه چه شجاعتي!!! گاهي  اوقات با شجاعت مي تونه ترسهاشو نگاه كنه. گاهي اوقات آدم به دنبال خوشبختي، ‌زندگي رو گم مي كنه؛ گاهي هم با انتظار زندگي رو معنا مي كنه. گاهي اوقات آدم براي پيدا كردن يه گنج الكي،‌ گوهر خودشو گم مي كنه؛‌ گاهي هم گوهر حقيقت را پيدا مي كنه ...

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 14:43
سلام ایام به کامتون
روزتون که دیره هفتتون مبارک
1 سوال از دوستان کردم هیچ کسی جواب قانع کننده بهم نداد شما میدونید؟...

همه روزهایی که در جهان با یه اسم نام گذاری شده تو کشور ما به عنوان هف

ته ازون یاد می کنند مثل هفته خانواده / هفته تغذیه با شیر مادر یا حتی روزهایی که در تقویم کشورمون با یه عنوانی ثبت شده کم کم به هفته تبدیل شده مثال زیاده پس مثال نمیزنم

اما چرا روز خبرنگار تبدیل به هفته نشده؟!

خیلی ها همون روزشم فراموش کردن!

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 13:55

در داستان های اساطیری بونان از دختری یاد شده که در هنر و فنون بافندگی چیره دست بود به قدری که در این سرزمین اسطوره ای او را خدای بافندگی (رب النوع) آفینا می نامیدند.آفینا ساکن آتن بود.

در کشور دیگری به نام لیدی زنی میزیست که او نیز در بافندگی متبهر بود.این زن آکینا نام داشت.

آکینا چند وقتی بود که زمزمه هایی از حضور بافنده چیره دستی چون خودش را از گوشه و کنار می شنید و به خاطر این قصه خواب و خوراک نداشت.بنابر این تصمیم گرفت تا تازه وارد را در یک مسابقه از گود خارج کند و با به رخ کشیدن توانمندی خود از حیثیت چندین ساله اش دفاع نماید.

 آفینا که از آوازه آراکینا در بافندگی کاملا آگاهی داشت به محض دریافت دعوت او عازم لیدن شد.

بافندگی آفینا کمتر از آراکینا نبود .آراکینا آفینا را به مسابقه دعوت می کند و در این مسابقه آراکینا شکست می خورد و به سبب این گستاخی آفینا او را از تار نخی آویزان می کند .

با خوندن این داستان یاد ادمایی افتادم که با توجه به تمام  تواناییشون به خاطر نداشتن تجربه کافی دقیقا مثل آفینا تو تاری که خودشون تنیدن گیر میکنن.

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

چشمه های آب گرم پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 10:45
سلام چند وقتی بود حالا یا وقت نمیکردم یا اصلا حوصله نوشتن رو نداشتم اما اومدم

بر خلاف دوستان و همکارانی که این روزها پی انتخابات و نوشتن راجع به طرفدارای این یکی و اون یکی کاندیدای ریاست جمهوری اند من اصلا نمیخوام وارد این مقوله بشم

نه اینکه بدم بیاد نه اتفاقا همه موارد رو دنبال میکنم اما یک خبر نگار باید کارش رو بیطرفانه دنبال کنه این طقریبا از اصول خبر نگارانه و فقط مواضع و اهداف مردم رو باید دنبال کرد و امیدوارم بتونم این کار رو انجام بدم هر چند که در هر رسانه و مطبوعاتی که کار بکنم باید یک سری از اهداف سیاسی او نها رو هم دنبال کنم البته تا الان سعی کردم این قضیه خیلی خودش رو پر رنگ نشون نده.

به هر ترتیب..... بگذریم........

فصل تابستونه و وقت برای سفر بسیار.در این هوای مطبوع تابستانه نباید از چشمه های آب گرم و سرد معدنی غافل شد.

پیشنهاد میکنم حداقل یکی از این چشمه ها رو امتحان کنید

چون........

به طور مثال آبهاي معدني بيكربناته علاوه بر تاثير در اعمال گوارشي (معده– كبد– پانكراس– روده ) در سوخت و ساز بدن مانند: متابوليسم‌هاي گلوسيدها – لسترول – پروتييد – اسيد اوريك نيز موثر است و باعث واكنش سازه شيميايي و فيزيكي تن و روان نسبت به روند تغذيه و مراحل تجزيه آن مي‌شود به طوري كه با اتساع عروق در هنگام استحمام باعث افزايش نبض مي شود و با بالا رفتن ميزان ادرار مكانيزم گوارشي ارگانيسم بدن فعال شده و باعث بهبود تغذيه در روند فعل و انفعالات بدن مي‌شود.

آبهاي معدني بيكربناته با اثر تسكين بخشي سيستم تنفسي را بهتر مي‌كند و يا آبهاي معدني داراي كلروره با خواص درماني براي درمان بيماري‌هاي راشيتيسم – لنفاتيسم – روماتيسم و ساير بيماريها موثر است.

علائم و آثار آرام بخشي آبهاي معدني (سرد و گرم ) براي درمان دردهاي اعصاب – رماتيسم ناراحتي مفصل بارها از طريق تست مطالعات پزشكي مورد مطالعه و تائيد محققان آب درماني قرار گرفته است آبهاي معدني با توجه به خواص درماني شيميايي ويژگي هاي فيزيكي ( دما – گازهاي متصاعد – درجه اسيدي – موقعيت مكاني و ... ) همچنين مشخصات مربوط به مختصات درجه حرارت – نوع مظهر م- كيفيت – كميت تشكيل نوع – عمق سفره – دبي خروجي – املاح طبقه بندي شده و ساير تركيبات ( فلزات سنگين مثل آهن – كلسيم – پتاسيم – سولفور – كلر – يد – سديم – سولفات ها و گاز كربنيك و ... ) به لحاظ برخورداري از ضريب پتانسيل طبيعي بالا باعث شده است تا هر كدام از آبهاي معدني ( سرد و گرم ) به لحاظ اهميت تاثير گذاري درماني تفريحي و ورزشي مورد مطالعات علمي قرار گيرد تا از آنها به روش اجراي پروژه صنعت آب بهره‌برداري بهينه صورت پذيرد.

علی بلوکباشی هم در کتاب چشمه های آبگرم اینطور توضیح میده:

آبْگَرْم، چشمه‌اي كه گرماي آب آن بالاتر از اندازه‌هاي متعارف، و نوعاً داراي برخي نمكها و موادّ معدني است و گاه اثر درماني نيز دارد. اين نوع آبها از اعماق زمين سرچشمه مي‌گيرد و معمولاً از شكافهاي سطح زمين با فشار بيرون مي‌تراود. از لحاظ منشأ، دو نوع آبگرم تشخيص داده شده است:
1. آبگرمهاي سطحي: كه از روي زمين سرچشمه گرفته و نخست حرارت طبيعي دارند، اما پس از فرو رفتن در زمين و گذشتن از لايه‌هاي گوناگون آن و گرفتن گرماي آنها و حلّ برخي موادّ كاني اين لايه‌ها در خود، از راههاي ديگري به سطح زمين باز مي‌گردند.
2. آبگرمهاي عمقي: كه غالباً از بخار خميرة سنگهاي سوزان درون پوستة زمين ناشي مي‌شود. عمق آبگرمهاي نوع اول به 000،3 متر، و نوع دوم داه به 000،20 متر مي‌رسد. گرماي اين آبها وابسته به عمق و سرعت بالاآمدن آنها و گاه دماي آنها به 100 درجة سانتي‌گراد مي‌رسد.
چشمه‌هاي آبگرم در سراسر ايران و به ويژه در دامنة كوههاي البرز و زاگرس پراكنده‌اند و بسياري از آباديها به علت داشتن اين‌گونه چشمه‌ها، شهرت و اهميت يافته و آبگرم نام گرفته‌اند. برخي از اين آبها به علت در بر داشتن پاره‌اي مواد شيميايي، داراي رنگ، بو يا مزة خاصي مي‌شوند. برخي تركيبات گوگرد (سولفور و سولفات) به آب رنگ شيري يا آبي مي‌دهند، و آبي كه ئيدروژن سولفوره داشته باشد، بوي تخم‌مرغ فاسد دارد. آبگرمهاي داراي تركيبات آهن، رنگ سرخ يا اُخرايي و مزة گس دارند. نمكهاي ديگر، مانند كلرور سديم (نمك طعام) و يدور سديم، آب را شور يا تلخ مي‌سازند.
آب چشمه‌هاي آبگرم بيش‌تر در گودالها يا حوضها و حوضچه‌هاي طبيعي انباشته مي‌شود. گرداگرد اين گودالها يا حوضها را سنگچين مي‌كنند يا با ديوارهاي سنگي يا آجري محصور مي‌سازند و روي برخي حوضچه‌ها، اطاقكي سرپوشيده بنا مي‌كنند. حوض مراد، در وَرتون اصفهان، نمونه‌اي از آبگرمهاي سرپوشيده است (جنيدي و ديگران، آبگرم ورتون اصفهان، 270) كه در دوران صفويه ساخته شده است. گاه يك يا جند استخر در كنار چشمة آبگرم يا بر روي آن ساخته مي‌شود، مثلاً در كنار چشمة «عزير گرماب» سادات مله، واقع در نزديكي رامسر، (جنيدي، چشمه‌هاي معدني ايران، 200).
آبگرم در گويشهاي ايراني: آبگرم را در گويشهاي فارسي «گرم او »، «گرماب»، «آب گرمَك»، «آبگرمه»، در كردي «گرمو »، يا «گراو » (واژه «گَرو »؛ و در گويش اراكي» گَرّو »؛ در آذربايجاني «ايسّي‌سو» (ايسّي به معني گرم و سو به معني آب) مي‌نامند. آبگرمهاي حاوي تركيبات گوگرد «آب گوگردي»، «آب كبريتي» يا «گَنَدو»، «گنداب»، «آب گندو»، «گنده چشمه»، «گِنَو»، (از «گِن» صورت ديگر «گَند» و «اَو» به معني آب) ناميده شده است. (نك‍ : فرهنگ جغرافيايي ايران، 6، 8، ذيل آب گندو، گنده چشمه؛ شيندلر، 166، 186؛ سديدالسلطنه، 18). آبگرمهاي نمكدار را در فارسي آب زاغي، چشمه زاغي (پولاك، 418، 419) «آب شور»، «شوراب» و در آذربايجاني «زي سُو» مانند آبگرمي به همين نام در يك فرسنگي كليسا كَندي در غرب ماكو، و «شور سو» مانند چشمه‌اي معدني به همين نام در دهكدة ورجوي در جنوب مراغه (جنيدي، چشمه‌هاي معدني ايران، 279، 365). «زاغ» و «زي»، شكلهاي فارسي «زاج» است و آن سولفات مضاعف آلومينيم با يك فلز ديگر است.
برخي آبهاي معدني را بر پاية رنگ آنها نامگذاري كرده‌اند، مانند «سيه‌چشمه» در چالدران، «آب سياه» در رامسر (جنيدي، چشمه‌هاي معدني ايران، 213، 368)، «ساري سو» (= آب زرد) و «قره سو» (= آب سياه) در محلات (مهندس، 310).
نامگذاري برخي ديگر از اين چشمه‌ها، با توجه به خاصيت درماني آنها صورت يافته است، مانند «درمان آب» در جنوب غربي اروميه، دو چشمه به نام «آب اندرمان» در دهكده‌اي به همين نام در باختر شهر ري (مصطفوي، 165)، «آب شفا» يا «چشمه‌ شفا» و «چشمه حكيم» در نزديكي دهكدة آبگرم محلات.
برخي ديگر از اين چشمه‌ها بر پاية اشتهار يا اختصاص به درمان يك بيماري مشخص نامگذاري شده‌اند، از جمله چشمه‌هاي «آب كچلي»، «آب مفاصل» در محلات، چشمة «حوض كچلي» در ورتون اصفهان، چشمة آب قولنج در كوهستان شمال غربي سمنان، چشمه «گرو» (= گراب)، آب گرمي در كوي شتربان تبريز، (ذكاء، 111)، چشمه «قوتور سويي» (قوتور = جرب) در كوهپاية گوگور دلي داغ سبلان در جنوب شرقي خِياو يا مشكين‌شهر (ساعدي، 23) و «آب زردابا» در نزديكي اردبيل كه آن را براي درمان زردي (= يرقان) سودمند مي‌شمارند.
خواص درماني آبگرمها: شناخت خواص درماني آبهاي گرم و معدني و بهره‌گيري از آنها پيشينه‌اي بسيار كهن دارد، به طوري كه زمان آغاز اين امر به درستي روشن نيست. چنين مي‌نمايد كه ساكنان مناطق پيرامون چشمه‌هاي آبگرم در نتيجة آزمونهاي مكرر به خواص اين آبها پي برده‌اند، اما ظاهراً نخستين پزشكي كه دربارة فوايد و خواص برخي آبهاي معدني رساله نوشته و استفاده از آنها را براي درمان بيماريها تجويز كرده، انتيلوس طبيب يوناني سدة 2 م بوده است (نجم‌آبادي، 32؛ پاولي، ذيل آنتيلوس).
در نوشته‌هاي جغرافيايي و تاريخي قديم به برخي چشمه‌هاي مشهور آبگرم در سرزمينهاي اسلامي و خواص درماني آنها اشاره شده است. ابن فقيه از برخي آبگرمهاي همدان مانند اروند، لوندان، دارفين، دارنبهان، آب‌آست، عبدالله آباد، آب بزين و آب سامير نام مي‌برد و از اثر درماني آنها بر روي نقرس و بادهاي مزمن سخن مي‌گويد (ص 223). ابودلف (سدة 4ق/10م) از چشمة آب گرم زراوند نام برده و آن را التيام بخش دملها و زخمهاي بدن و شكستگي استخوان خوانده است. از اين آبگرم شوره‌اي به دست مي‌آمده كه نوعي تَنكار طبيعي بوده و در ذوب و پيوند طلا و نقره و مس و برنج به كار مي‌آمده است (ص 49). زكرياي قزويني (آثار البلاد، 391) آب اين چشمه را درمان‌بخش جذام و حمدالله مستوفي (ص 284) آن را التيام‌بخش دمل و قرحه خوانده است. در تاريخ قم (ص 67) از يك چشمة آبگرم كهن در جايگاهي به نام سَلم‌‌وَر در روستاي خورهاباد فراهان سخن رفته كه آب آن برطرف كنندة برخي بيماريهاي پوستي بوده است. مقدسي از دو چشمه آبگرم مشهور، يكي به نام «حَمّه» در طبرية شام و ديگري به نام «يونس» در نزديكي «تلّ توبه» در «نينوا»ي قديم ياد مي‌كند. آب چشمة حَمّه براي درمان بيماريهاي جرب، دمل و برخي دردها، و آب چشمة يونس براي درمان پيسي سودمند شمرده مي‌شده است (ص 146، 185). طوسي در عجائب المخلوقات از چند چشمة آبگرم به نامهاي «عين المقدسه» در اسكندريه، «عين المَرضي» در جنوب غزنين و «عين الحمّه» بين خرقان و قزوين و اثر آنها در درمان پيسي و جذام و اورام سخن مي‌گويد (ص 107، 111). همچنين در 3 فرسنگي جنوب شرقي دامغان چشمه‌هايي به نام گرماب وجود داشته و درمان‌بخش جرب و قولنج شمرده مي‌شده است (مستوفي، 278). همين منبع از چشمة آبگرمي در فراوز (= ظاهراً فراوه، از آباديهاي خراسان قديم) خبر مي‌دهد كه شست‌ؤشو در آن، تب‌نو را درمان مي‌كرده است (ص 279).
گل و لاي اين گونه چشمه‌هاي آبگرم و معدني نيز براي درمان برخي بيماريها، مانند درد مفاصل، عرق النّسا (سياتيك)، نقرس، كوفتگي ماهيچه‌ها يا بيماريهاي پوستي به كار مي‌رود. چشمة «آب اندرمان» در باختر شهر ري و چشمة «شورابيل» در نزديكي اردبيل از اين قبيل‌اند. پولاك از چشمة آبگرم بزرگي دربند پي (در شهرستان بابل) با رنگ سبز مايل به زرد و خاصيت چسبندگي و بوي تند گوگرد و خواص درماني براي زخمهاي جرب و گري و درد مفاصل ياد مي‌كند. در دوراني كه وي گزارش خود را نوشته (عصر قاجار) اين چشمه مهم‌ترين مركز درماني مازندران بوده است (ص 419).
تقدس چشمه‌هاي آبگرم: چشمه‌ها از كهن‌ترين روزگاران مورد تقديس مردمان بوده و گاه نيز وسيلة تقرب به خداوند (يا خدايان) شمرده مي‌شده‌اند. در فرهنگ ايران باستان نگهباني آب رودها و چشمه‌ها و افزايش آب آنها برعهدة ناهيد (الهة آب) بوده است. حفظ احترام آب و به ويژه پاكيزه نگاهداشتن چشمه‌ها وظيفه‌اي وجداني به شمار مي‌رفت و آلوده ساختن آب و افكندن چيزهاي پلشت در چشمه‌ها گناه بود.
در فرهنگ اسلامي نيز آب عمده‌ترين پاك كننده و مورد احترام است (نك‍ : آب). برخي چشمه‌هاي آبگرم به علت خواص درماني، حرمت و تقدس بيشتري يافته‌اند. در نزديكي شهر باستاني غداره (روستاي ام قيس كنوني) در درة يَرموك چشمه‌هاي آبگرمي كه در زبان محلي غَدِر حَمه خوانده مي‌شود، وجود دارد و در كنار آنها آثار گرمابه‌هاي بزرگ قديمي هنوز ديده مي‌شود. مردمان پيرامون اين منطقه براي آب‌تني به سوي اين چشمه‌ها روي مي‌آورده و آنها را مقدس مي‌داشته‌اند (جودائيكا، ذيل Hammat Gader, Gadar). سريانيها چشمه‌هاي آبگرم را مقدس مي‌شمرده و براي پاك‌كردن تن و روان خود از آلودگيها و گناه، خود را در اين آبها مي‌شسته‌اند. اما اِفرائيم سيروس قديس سرياني نويس سدة چهارم ميلادي (بستاني، ذيل افرائيم سرياني) تقدس اين‌گونه چشمه‌ها و رسم تن‌شويي به نيت تبرك در آنها را آييني شرك‌آميز دانسته است (اسميت، 184).
بسياري از چشمه‌هاي آبگرم در سرزمينهاي اقوام سامي و نيز در برخي مناطق ايران، به سليمان (ع) نسبت داده شده است. از اين جمله گرمابه‌هاي سليمان در زمينهاي موآب است كه در حقيقت چشمه‌هاي آبگرم گوگردي بوده‌اند (قاموس كتاب مقدس، ذيل سليمان: بركه‌هاي سليمان و بركه‌هاي مقدس). چشمة جوشان طالقان و گرمابه‌اي كه بر سر آبگرم استخر فارس ساخته شده بود، حمام سليمان ناميده مي‌شد (طوسي، 107). چشمة آبگرم شمال غربي تكاب در كنار درياچة «تخت سليمان»، چشمة «زندان سليمان» و يكي از چشمه‌هاي دهكدة آبگرم محلات، «چشمة سليماني» ناميده مي‌شود (جنيدي، چشمه‌هاي معدني ايران، 124، 309).
برخي از چشمه‌هاي آبگرم در ايران به نام امامان و ديگر مقدسين، به ويژه به نام علي بن ابي طالب(ع) و علي بن موسي الرضا(ع) شهرت يافته‌اند. اين‌گونه چشمه‌ها كرامتي از اين بزرگان و به همين علت متبرك و شفابخش شمرده مي‌شوند. چشمة «آب علي» در درةآه در 10 فرسنگي شمال شرق تهران، «چشمه علي» در نزديكي روستاي آستانة مشهد، «حوض امام رضا» در ورتون اصفهان از اين جمله‌اند. همچنين در نزديكي فريمان مشهد، چشمة آبگرم مشهوري به نام «شاهان گرماب» وجود دارد كه از كرامات اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) به شمار آمده است.
ساختن معبد و زيارتگاه در كنار چشمه‌ها از دورانهاي بسيار كهن در ايران معمول بوده است. در اين روزگار نيز زيارتگاههايي در پاي برخي چشمه‌هاي آبگرم ديده مي‌شود. اينگونه چشمه‌ها معمولاً نام صاحبان مزارها را بر خود دارند، مانند چشمة «سيداسماعيل» در كنار مدفن امام‌زاده سيد اسماعيل در راه رشت به قصبة خرم‌آباد تنكابن (ماسه، 1/413) و «يا علي گنبد» (شليمر، 220) در دهكدة يله گنبد در 3 فرسخي شمال غرب قزوين، كه ظاهراً به يل مقدسي منسوب بوده و اين نام در زبان مردم به صورت «يا علي» در آمده است. كساني كه از درد معده، كمر، روماتيسم، سوءهاضمه، كم‌خوني و بيماريهاي پوستي رنج مي‌برند، در اين چشمه آب‌تني مي‌كنند. همچنين در يك فرسخي ارديب از توابع خور (حكمت يغمايي، 73) زيارتگاهي در كنار يك چشمة آبگرم به نام «امام‌زاده آبگرم» وجود دارد.
برخي از اين چشمه‌ها برآورندة نيازها و آرزوهاي مردمان به شمار مي‌روند و از اين رو «آب مراد» نام يافته‌اند. در چهار فرسخي غرب كرمان، در كنار زيارتگاهي چند چشمة آبگرم هست كه به همين نام شهرت دارد و مورد توجه مسلمانان و زرتشتيان اين منطقه است (سروشيان، 207). چشمة ديگري به همين نام در ابگرم سمنان وجود دارد و يكي از چهار چشمة آبگرم ورتون اصفهان به «حوض مراد» معروف است. چشمه‌هاي آبگرم و معدني «دِنْگْز» در روستاي باباگُرگُر در اسفندآباد قروة سنندج نيز برآورندة مراد شمرده مي‌شوند. آب اين چشمه‌ها در بركه‌اي جمع مي‌شود و زوجهاي بي‌فرزند به آرزوي فرزند آوردن در اين بركه شست‌وشو مي‌كنند.
سكنة پَري‌جا در بند پيِ مازندران در روز اول ماه «هرمو » (يا حَرِمُو = خردادماه، هفتمين ماه طبري در پري‌جا) و نيز در پنج روز «پيتك» (بهيزك: پنجة دزديده، يا پنج روزي كه در پايان اونحو ]= آبان ماه، آخرين ماه طبري[ مي‌افزايند) به محلهُ اَزروسَر مي‌روند و در چشمة آبگرم «ازرو» (رو = رود) كه در دامنة جنوبي كوه خَريون قرار دارد، به قصد تبرك و تيمن و مرادخواهي در آب آن سر و تن مي‌شويند. همچنين در شب 26 اَيدمو (= عيدماه) يا نوروز مو (= نوروزماه، چهارمين ماه طبري) مردم اين منطقه بر سر همان چشمه گرد مي‌آيند و براي شادي ارواح مردگان خود در پيرامون آن مشعل مي‌افروزند (بلوكباشي، 84 ـ 88).
حمامهاي آبگرم: گرماي طبيعي آب چشمه‌هاي آبگرم، مردم جوامع كهن را به بهره‌گيري از اين ابها در گرمابه‌ها برانگيخت. در ايران و پاره‌اي سرزمينهاي ديگر خاور زمين، ساختن اين‌گونه گرمابه‌ةاي بي‌نياز از سوخت، چه در پاي چشمه‌هاي آبگرم و چه در آباديهاي نزديك آنها، مرسوم بوده است. كهن‌ترين نمونه‌هاي اين‌گونه گرمابه‌ةا كه بيشتر نقش درماني داشته‌اند، در پيرامون چشمه‌هاي غذر حمه در شهر غَداره بوده است. در آبگرم شمال غربي سمنان نيز آثاري از بناهاي كهن خشتي و گلي دوران پيش از اسلام كه قاعدتاً مجموعه‌اي از خانه و حمام و كاروانسرا بوده، باقي مانده است (مخلصي، 74). در طبريه همة گرمابه‌هاي شهر و نيز بسياري خانه‌ها از آب چشمه‌هاي آبگرم آن استفاده مي‌كرده‌اند (مقدسي، 185). نظير چنين وضعي در تفليس نيز حكم‌فرما بوده است (ابن حوقل، 89؛ ابوالفدا، 467). ابن بلخي در فارسنامه (ص 127) به آبگرمي داراي تركيبات گوگردي، در كوه مرودشت اصطخر اشاره مي‌كند. در عصر صفوي دو گرمابه در دهستان آبگرم لاريجان ساخته شد كه تا چندي پيش داير و به حمامهاي شاه عباسي معروف بود. صدها گرمابة خصوصي نيز طي دهه‌هاي اخير در اين دهستان ساخته شده كه در همة آنها آب گرم چشمه روان است و بيشتر مورد استفادة درماني است (جنيدي و ديگران، چشمه‌هاي معدني آبگرم لاريجان، 10).
جان فراير پزشك انگليسي در گزارش سفر خود به ايران در 1677 از دو گرمابه در كنار چشمه‌هاي آبگرم «گنو» در بندرعباس ياد مي‌كند كه يكي از آنها توسط آلمانيها، و ديگري به سرماية يك بانكدار هندي ساخته شده و مورد استفادة درماني بوده است (الگود، 447). همچنين در كنار برخي چشمه‌هاي آبگرم، آثاري از گرمابه‌هاي مربوط به عصر قاجار بازمانده است. از اين جمله، حمامي منسوب به فتحعلي شاه در آبگرم دهكدة سردها در سراب، و يكي ديگر منسوب به عباس ميرزا، در چشمة آبگرم دهكدة ليقوان در بستان‌آباد تبريز (مهندس، 304ـ 305) قابل ذكرند. در 100 سال اخير گرمابه‌هاي بسياري در پيرامون چشمه‌هاي آبگرم در گوشه و كنار كشور ساخته شده و هم اكنون مورد استفاده است.
شگفتيهاي چشمه‌هاي آبگرم: به برخي از چشمه‌هاي آبگرم شگفتيهايي نسبت داده شده است كه غالب آنها پاية درستي ندارد، در برخي كتب كهن از چشمه‌هاي سنگ‌زا و مارزا سخن گفته‌ مي‌شود. قزويني در عجائب المخلوقات و دمشقي در نخبه‌الدهر و ابودُلَف در سفرنامه خود از چشمه‌هايي در مناطق مختلف آذربايجان ياد مي‌كنند كه آب آنها به سنگ تبديل مي‌شده است. ظاهراً مدار املاح و مواد معدني اين آبها چنان زياد بوده كه پس از زماني كوتاه رسوب مي‌كرده و سخت مي‌شده است. مينورسكي در يادداشتهايش بر رسالة ابودلف مي‌نويسد كه سنگ مرمر تبريز از رسوبهاي آب چشمه‌هاي كرانة درياچة اروميه تأمين مي‌شده (ابودلف، 107). آب برخي چشمه‌ها به علت در برداشتن مواد آهني و غير آن، سرخ رنگ بوده و همين عامل ماية پيدايش برخي داستانها و پندارها دربارة آنها شده است (ماسه، 1/416؛ طوسي،‌ 108). قزويني به چشمة آبگرم باميان، بانگي همچون رعد نسبت مي‌دهد و آب آن را قابل سوختن مي‌داند (عجائب المخلوقات، 180) و دمشقي مدعي است كه آن چشمه، آب دهان يا ماده پليدي را كه به درون آن افكنده مي‌شده، با افزايش جوشش و فوران، بيرون مي‌افكنده است (ص 182) همانند اين خاصيت به چشمة معدني آب ابيض ارمنيه نيز نسبت داده شده است (طوسي، 105).
دربارة چشمه‌هاي آبگرم و معدني در ايران و نيز در بسياري كشورهاي ديگر و خواص آنها، هنوز بررسي فراگير و منظمي انجام نشده و آنچه صورت گرفته، بسيار ناقص و پراكنده بوده است. در منطقة كوير، به ويژه در نزديكي روستاي ناي‌بند (در 180 كم‍ جنوب خاوري طبس)، چشمه‌هاي آبگرم و معدني بسياري هست كه مورد مطالعة جدي قرار نگرفته است. همچنين در باختر شيراز طي سالهاي اخير تعدادي چشمة آبگرم پديد آمده است كه آگاهي چنداني دربارة ويژگيهاي آنها در دست نيست. به نظر مي‌رسد كه در بسياري از مناطقي كه در حوزة آتش‌فشانها قرار دارند، چشمه‌هاي معدني دست‌نخورده و نيز منابع آبگرمي كه بتوان به سهولت بدانها دست يافت، وجود داشته باشد.
خواص درماني فوق‌العادة اين‌گونه چشمه‌ها، و در نتيجه اهميت اقتصادي غيرقابل انكار آنها، بررسيهاي منظم و گسترده در اين زمينه را ضرور مي سازد.
مآخذ: ابن بلخي، فارسنامه، به كوشش جلال‌الدين طهراني، تهران، 1313ش؛ ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صوره‌الارض، ترجمة جعفر شعار، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1345ش؛ ابن فقيه، احمد بن محمد، مختصر البلدان، ليدن، بريل، 1967م؛ ابوالفدا، اسماعيل، تقويم البلدان، ترجمة عبدالمحمد آيتي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1349ش؛ ابودلف، مسعر بن المهلهل، سفرنامه. به كوشش ولاديمير مينورسكي، ترجمة ابوالفضل طباطبايي، تهران، 1342ش؛ الگود، سيريل، تاريخ پزشكي ايران، ترج0مة باهر فرقاني، تهران، اميركبير، 1356ش؛ بستاني (پطرس)، ذيل افرائيم سرياني؛ بلوكباشي، علي، «گاه‌شماري و چند جشن در مازندران»، پيام نوين، س 8، شم‍ 7 (دي 1345ش)؛ همو، تحقيقات محلي در مازندران و گرگان، 1345 (چاپ نشده)؛ پولاك، پاكوب ادوارد، سفرنامه، ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران، خوارزمي، 1361ش؛ ترابي طباطبايي، جمال، آثار باستاني آذربايجان، تهران، انجمن آثار ملي، 1355ش، ج 2؛ جرجاني، اسماعيل، الأغراض الطبيه و المباحث العلائيه، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1345ش؛ همو، ذخيرة خوارزمشاهي، بنياد فرهنگ ايران، 1355ش؛ جنيدي، محمدجواد، چشمه‌هاي معدني ايران، دانشگاه تبريز، 1348ش، ج 1؛ همو و ديگران، «چشمه‌هاي معدني آبگرم لاريجان»، ماهنامة داروپزشكي، س 2، شم‍ 20 (تير 1343ش)؛ همو و ديگران، «آبگرم ورتون اصفهان»، مجلة طب عمومي، شم‍ 5، (تير 1346)؛ جودائيكا؛ حكمت يغمايي، عبدالكريم، جندق، روستايي كهن بر كران كوير، تهران، توس، 1353ش؛ دمشقي، محمد بن ابي طالب، نخبه‌الدهر، ترجمة حميد طبيبيان، تهران، فرهنگستان ادب و هنر ايران، 1357ش؛ ذكاء، يحيي، زمين لرزه‌هاي تبريز، تهران،‌1359ش؛ ساعدي، غلامحسين، خياو يا مشكين شهر، تهران، اميركبير، 1354ش؛ سديدالسلطنه (كبابي)، محمدعلي، بندرعباس و خليج فارس، به كوشش علي ستايش، تهران، دنياي كتاب، 1363ش؛ سروشيان، جمشيد، فرهنگ بهدينان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، فرهنگ ايران زمين، 1335ش؛ شاملو، احمد، كتاب كوچه، تهران، مازيار، 1357ش، ج 1؛ شيندلر، هوتوم و ديگران، سه سفرنامه، به كوشش قدرت‌الله روشني (زعفرانلو)، تهران، توس، 1356ش، ص 145-211؛ طوسي، محمد بن محمود، عجايب المخلوقات، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345ش؛ غفوري، محمدرضا و رضا مرتضوي، آبشناسي، دانشگاه تهران، 1357ش؛ فرهنگ جغرافيايي ايران، ج 1، 3، 5، 6، 8؛ فسايي، ميرزاحسن، فارسنامة ناصري، تهران، 1313ق؛ قزويني، زكريا بن محمد، آثار البلاد، بيروت، 1380ق/1960م؛ همو، عجايب المخلوقات، به كوشش نصرالله سبوحي، تهران، مركزي، 1361ش؛ قمي، حسن بن محمد، تاريخ قم، ترج0مة حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي، به كوشش جلال‌الدين طهراني، تهران، توس، 1361ش؛ گلريز، محمدعلي، مينودر، تهران، 1337ش؛ ماسه، هانري، معتقدات و آداب ايران، 1355ش، ج 1؛ مستوفي، حمدالله، نزهه‌القلوب، به كوشش گاي لسترنج، لندن، 1915م؛ مصطفوي، محمدتقي، آثار تاريخي طهران، به كوشش ميرهاشم محدث، تهران، انجمن آثار ملي، 1361ش؛ مقدسي، محمدبن احمد، احسن التقاسيم، ترجمة علي نقي منزوي، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1361ش؛ مهندس، ابوطالب، منابع ابهاي ايران از نظر توسعة اقتصادي، تهران، 1344ش؛ نجم‌آبادي، محمد، تاريخ طب در ايران پس از اسلام، دانشگاه تهران، 1353ش؛ هاكس، جيمز، قاموس كتاب مقدس؛ نيز:
Schlimmer, J. L., Terminologie medico-pharmaceutique et anthropologique Francaise-Persane, university of Tehran, 1974; Smith, W. Robertson, The Religion of the Semites, New York, 1972.
علي بلوكباشي

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

خدا حافظ سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 11:49
برای تمام لحضاتی که با شما بودم خرسندم

معلوم نیست تا کی میرم و آیا بر می گردم یا نه اما به هر ترتیب شما هستید منم میام و بهتون سر میزنم

خدا حافظ

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

زمانه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 8:45
 دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.


عرفان نظرآهاری

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ...

*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت

*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود

*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند

*
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود

عرفان نظرآهاری

دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي‌كني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر ساده‌اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي‌شوي
چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي
پس برو و بي‌خيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه‌اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌هاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانه‌هاي اشك كاشت.

عرفان نظرآهاری

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 10:2

كاش مي‌شد لحظه‌اي پرواز كرد

حرف‌هاي تازه را آغاز كرد                                             

كاش مي‌شد خالي از تشويش بود        

برگ سبزي تحفه درويش بود                                              

كاش تا دل مي‌گرفت و مي‌شكست

عشق مي‌آمد كنارش مي‌نشست

كاش با هر دل دلي پيوند داشت

هر نگاهي يك سبد لبخند داشت

كاش اين لبخندها پايان نداشت

سفره‌ها تشويش آب و نان نداشت

كاش ديواري ميان ما نبود

بلكه مي‌شد آن طرف‌ترها سرود

آي مردم من غريبستانِيَم

امتداد لحظه‌ي بارانيم

شهر من آنسوتر از پروازهاست

در حريم آبي افسانه‌هاست

شهر من بوي تغزل مي‌دهد

artwp8.jpg

هركه مي‌آيد به او گل مي‌دهد

دشت‌هاي سبز، وسعت‌هاي ناب

نسترن، نسرين، شقايق ، آفتاب…

دکتر سید محمود انوشه

 

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 9:5
خدایا به من قدرتی بده تا تغییر بدم آنچه را که می توانم.....

شهامتی ده تا آنچه نمیتوانم تغییر بدهم بپذیرم......

و شعوری ده تا درک کنم تفاوت این دو را از هم

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

داد از غم تنهایی چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 14:43
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

مه می پرسند :
چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید ،
روی این آبی آرام بلند ،
که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام ؟
که تو چندین ساعت ،
مات و مبهوت به آن می نگری؟

- نه به ابر ،
نه به آب ،
نه به برگ ،
نه به این آبی آرام بلند ،
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها،
 نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ،
من به این جمله نمی اندیشم

من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر ،
رقص عطر گل یخ را با باد ،
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه ،
صحبت چلچله ها را با صبح ،
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار ،
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ،
همه را می شنوم ، می بینم .
من به این جمله نمی اندیشم !

به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی ،
تک و تنها به تو می  اندیشم .
همه وقت ،
همه جا ،
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را ، تنها تو بدان !
تو بیا
تو بمان با من ، تنها تو بمان !

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند .
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز ،
تو بگیر ،
تو ببند !

تو بخواه
پاسخ چلچله ها را ، تو بگو !
قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان !
تو بمان با من ، تنها تو بمان !
در دل ساغر هستی تو بجوش !
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است ،
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !

                                                          فریدون مشیری

 

نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

شنبه پانزدهم فروردین 1388 12:38
خبرت هست که بي روي تو آرامم نيست                 طاقت بار فراق اين همه ايامم نيست    


خالي از ذکر تو عضوي چه حکايت باشد                   سر مويي به غلط در همه اندامم نيست    


ميل آن دانه خالم نظري بيش نبود                          چون بديدم ره بيرون شدن از دامم نيست      


شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن                        بامدادت که نبينم طمع شامم نيست          


بچشم از آن روز که برکردم و رويت ديدم                   به همين ديده سر ديدن اقوامم نيست         


نازنينا مکن آن جور که کافر نکند                             ور جهودي بکنم بهره در اسلامم نيست       


گو همه شهر به جنگم به درآيند و خلاف                   من که در خلوت خاصم خبر از عامم نيست        


نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم                          بندگي لازم اگر عزت و اکرامم نيست    


به خدا و به سراپاي تو کز دوستيت                         خبر از دشمن و انديشه ز دشنامم نيست             

دوستت دارم اگر لطف کني ور نکني                        به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نيست        

سعديا نامتناسب حيواني باشد                             هر که گويد که دلم هست و دلارامم نيست  


                                                                                                  سعدی


تو آنچه که هستی ، نیستی. تو آن که نیستی، هستی!


(ژان پل سارتر )




نوشته شده توسط تحفه  | لینک ثابت |

 
<-PostAuthorEmail->
<-ArchiveTitle->